نیلوفر ایرانی

اسطوره و تاریخ

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن:

تاریخ مضبوط، از روح و آب و رنگ بی بهره است؛ گرد و خاک قرون برخود دارد؛ به عالم مردگان متعلق است. امّا حماسه، تاریخ زنده است؛ نماینده روح ملتی است که هنوز نمرده است.

آن چیزی که ذهن خیلی از ما را مشغول می کند این است که آیا اشخاصی که می توان آنها را اسطوره و یا شخصیت اسطوره ای نامید (مانند کاوه، فریدون، آرش و...) در تاریخ وجود داشته اند یا خیر؟! هرچند ممکن است اشخاصی با این نام ها و دارای صفات برجسته، در تاریخ وجود داشته باشند اما طبیعی است که منطق و عقل وجود آنها را با این کیفیتی که در افسانه ها نقل شده است نمی پذیرد. (در برخی از منابع تاریخی و دینی ایرانیان باستان نام بسیاری از افرادی که در شاهنامه و دیگر افسانه ها از جمله شخصیت های مطرح آمده است به چشم می خورد.)

اما باید پذیرفت که ارزش اسطوره ای این موارد با اهمیت تر است. اسطوره های ایرانی را شخص خاصی ابداع نکرده است؛ بلکه به مرور زمان، شاید در طول هزاران سال شکل گرفته اند. چنین می نماید که به دلیل نابودی منابع، افسانه ها و اسطوره ها اینچنین کیفیتی را به خود گرفتند.

یکی از مهم ترین مواردی که می توان دستاورد های نیک تمدن ها را از آن استخراج کرد؛ اسطوره ها می باشند. اسطوره ها فراز و نشیب های یک تمدن را به ما نشان می دهند و حتی در برخی اوقات آرمان های بزرگی را بر ما هویدا می سازند.

مطمئناً آن پادشاهی که -مثلاً در اواسط حکومت هایی مانند هخامنشی یا ساسانی-  در دربار بزرگ شده است و پیوندی با فرهنگ مردمان زمانش نداشته است، نمی تواند نماد هویت یک تمدن باشد. اما فریدونی که در اسطوره های ما (داستان کاوه و فریدون) ترسیم شده است رنگ و بویی از تمام مردمان ایران زمین دارد.

البته باید اشاره کنیم که فردوسی در بسیاری از قسمت های شاهنامه سعی کرده است که امانت دار منابع در دسترسش باشد و به نظر می رسد بسیاری از نقاط شاهنامه قصد بازگویی تاریخ را داشته است؛ بنابراین حماسه و حتی اسطوره نامیدن همه بخش های شاهنامه شاید درست نباشد اما در شاهنامه داستان های حماسی و اسطوره ای هم دیده می شود.

پژوهشگران با بررسی بر روی شاهنامه حقایقی درباره تاریخ ایران دریافتند و هماهنگی های شگفت آوری بین شاهنامه و تاریخ بدست آمده است.


برای دانش بیشتر درباره هماهنگی های اسطوره های ایرانی و تاریخ ایران، بنگرید به:

پادشاهان پیشدادی

سلسله های باستان

کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی