نیلوفر ایرانی

به بهانه بزرگداشت فردوسی

با کوشش: عارفه نبوی


جـهان را بلنــدی و پستــی تویی

ندانم چه ای هر چه هستی تویی

 

منم بنـده ی اهــل بيت نبــی

ستاينده ی خـاک پای وصـی

 

چو ایران نباشــد تـــن من مباد

 بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

 

چنین است رسـم سرای کهن

ســرش هیـچ پیدا نبینی ز بــن

 

چو رسـم بدش باز داند کــسی

نخواهد که ماند به گیتی بسی

 

دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش

به بد در جـهان تا توانی مکـــوش

 

خرد همچو آبـــست و دانـش زمین

بدان کاین جدا و آن جدا نیست زین

 

بجز داد و خوبی مکن در جـهان

پناه کــهان بــاش و فـر مـهان

 

به دیـنار کم ناز و بخشنده بـاش

همان داده باش و فرخنده باش

  

خرد بــهتر از هـر چه ایزد بداد

ستایــــش خرد را بـه از راه داد

 

خـرد رهــنمای و خرد دلـگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

 

به یک دم زدن رستی از جان و تن

همی بس بزرگ آیدت خویشتــن

 

هــمی بــگذرد بر تـــــو ایـام تو

ســـرایی جـز این باشـــــد آرام تو

 

چنین است کردار گردنده دهـر

نگه کن کزو چند یابی تو بهـر

 

بخور هرچه داری به فردا مپـای

که فردا مگر دیگر آیدش رای